ميرزا محمد حيدر دوغلات
مقدمه 34
تاريخ رشيدى ( فارسي )
را در سينه بپرورد ، آرى عشق به دانستن و عشق قلم زدن تا مگر بدين وسيله از راه هدايت كه سرانجامش رهايى و آزادگى است به مقصدى و الا كه همان مطلوب انسانهاست نايل گردد ، و اين براى عشاق چه آرزويى خطير است ؟ كدام انگيزه را توان آن خواهد بود كه قلمزن را چنان شوريده سازد كه گاهى شب و روز را از هم بازنشناسد و حتى از اكل و شرب بازماند ؟ صبحگاهان از « خواب شيرين بامداد رحيل » « 1 » هراسناك برخيزد تا مبادا راهيان مقصد هدايت رفته باشند و او جدا از كاروان و بدون راهنمايى كاروانسالار در دل دشت و كوير و كوه و درهء دلبستگىها و تعلقات فانى دنيوى ره گم كردهاى باشد كه هرگز از آن رهايى نيابد ؟ آرى اينها سرچشمه گرفته از عشق است و شما اى عشاق بلا كشيده اين راه هدايت بدانيد كه من نيز از روى سادگى و سادهانگارى ، دل در گرو اين راه گذاشتم و ندانستم كه « عشق آسان نمود اول ولى افتاد مشكلها » « 2 » بدانيد آنگاه كه در اوج آسمانهاى راه هدايت چون عقابى تيزپرواز پرمىكشيد ، من تازه پر درآورده تا چه حد آرزوى پيوستن به شما را در آن بلندىهاى عارى از پستىهاى دنيايى در قلب خود مىپرورانم . خود نيك واقفيد كه من تا چه حد ضعيف و ناتوانم و براى پيوستن به شما چه زحمات طاقتفرسايى بايد تحمل كنم ، اما همه را به جان بايد خريد ، زيرا بهاى رسيدن به مقصد هدايت بسيار گران است ، بهايى كه به فرسايش عمر مىانجامد و نه به مصرف تعلقات مادى ، و بهترين دليل همان درآمد مالى حاصله از كارهاى علمى است كه صاحبنظران نيك مىدانند در مقابل عظمت كار ، جيفهاى حقير بيش نيست . پس هدف عاشق همان هدايت است و اميدش به مروت و جوانمردى عشاق آشنا به پيچ و خمهاى اين راه مقدس كه دست او را بگيرند و از گمراهى در وادى بىسرانجام نامردمىها و پستىها برهانندش . باشد كه پس از تبديل جسم ظاهرى به خاك ره مردمان آينده ، نشانى هم از او به دست عشاق ديگر برسد و خاك پاى همان عشاق باشد ، كه از اين خاك بودن گريزى نيست . مشرف الدين مصلح بن
--> ( 1 ) . مصراع از سعدى است . ( 2 ) . مصراع از حافظ است .